|

حتی به من نگاه نکردو گذشت او
بی اعتماد از بغلم کدام سو
اهسته رفت مثل کسی ک نبوده است
از روزگار مبهم من مثل ابرو
در چشم های شعله ورم دور شد و بعد
در مه شبیه خاطره ای دور شد فرو
پس من میان برف دویدم به جانبش
با دست های یخ زده در حال جستجو
اما گذشته بود از این کوچه باز هم
من مانده بودم و غزل و گریه در گلو...
|